![]() میخواهیم تمرین کنیم که قران متن زندگیمون باشه
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
|
بگذاریم و بگذریم
آرامش
بهم ریختم، ارامش اولیه رو ندارم ،نمی دونم چرا!
به جونای اطرافم که نگاه میکنم میبینم اونا هم مثل من هستن وبه نوعی روی اون سرپوشی گذاشته.اکثراً یه" ام .پی.تری" گذاشتن به گوشهاشون و....نمی دونم چه حالی پیدا میکنن.ولی نگاه به اونها حس خوبی رو به ادم منتقل نمی کنه،حس میکنم آرامششون گم شده و روحشون پریشونه. از یه روحانی شنیدم که میگفتن: ۵ چیز باعث حزن ، مچاله شدن روح یا به قولی افسردگی و مریض شدن روح میشود. ۱ـ نگاه یا حرکت آلوده(مثل نگاه نادرست به نا محرمـشنیدن موسیقی حرام و...). و از پیامبر حدیثی دیدم که فرمودن هر کسی که پرهیز کند از نگاه آلوده خدا عطا میکند به او آرامش و ایمان را ۲ـ هرکه به مال مردم بالا دست نگاه کند و غصه بخورد و دچار حزن میشود بلکه اُنظُر اِلی مَن فَضَلٌتَ عَلیه همون نگاه به پایین دست ۳ـحسد ۴ـسوء الخلق ۵ـحقد و کینه
|+| نوشته شده توسط اسما در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 14:5
آقا یاسر
....مخصوص آقا یاسر
جهت جمع بندی مطالبش هر وقت که وقت کردن ...هیچ عجله نکنید ،سهمتونو کنار گذاشتم.. |+| نوشته شده توسط اسما در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 13:31
ایمان
باز بودن مناطق ایمان ، اسلام و کفر همان طور که ورود به منطقه اسلام عبور از حوزه کفر است ، ورود به ایمان گذر از قلمرو اسلام را می طلبد ، راه قهقرا نیز وجود دارد ، یعنی گاهی مومن (به معنای خاص) با کار خویش به منطقه اسلام پرتاب می شود و نام مومن از او سلب می گردد و گاهی حتی به منطقه کفر رانده می شود ، اما این مسیر همواره دو طرفه خواهد ماند و پایان کار معلوم می شود که انسان خود را در کدام منطقه قرار داده است . امام صادق (ع) می فرماید : « فاذا آتی العبد کبیره من الکبائر المعاصی او صغیره من الصغائر المعاصی التی نهی الله عزو جل عنها کان خارج من الایمان ، ساقطا عنه اسم الایمان و ثابتا علیه اسم الاسلام ، فان تاب و و استغفر عاد الی دار الایمان و لایخرجه الی الکفر الا جحود » : چون بنده گناه کبیره یا صغیره ای را که خداوند از آن نهی فرموده مرتکب شود ، از ایمان خارج و اسم ایمان از او برداشته و اسم اسلام بر او گذاشته می شود ، سپس اگر توبه کند و استغفار بطلبد به خانه ایمان باز می گردد . (2۰) |+| نوشته شده توسط اسما در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 14:4
ایمان
امام صادق علیه السلام به یکی از اصحابشان می فرماید: « براستی ایمان ده درجه است ، چون نرده بان پله به پله از آن بالا روند ،نباید آن کسی که دو پله بالارفته است به آن که در پله اول است بگوید: تو چیزی نیستی ! ، تا برسد به آن که در پله دهم است .تو کسی را که از خودت پایین تر است دور نیانداز ، تا آنکه بالاتر از توست تو را دور نیاندازد ، و چون دیدی کسی از تو پایین تر است ، او را به نرمی به سوی خود بالا ببر و بر او مکن آنچه را تاب ندارد . تا او را بشکنی ، زیرا هر کس مومنی را بشکند بر اوست که شکست او را جبران کند» (17) با مراجعه به روایات دیگر معلوم می شود که میان خود این درجات فاصله ای بسیار وجود دارد و رتبه و درجه شخصی که در درجه بالاتر است در دایره فهم و ادراک شخص پایین تر نقش نمی بندد . در تفسیر درجه آمده است که : « الدرجه ما بین السماء و الارض » (18) روایات ، مقداد را در درجه هشتم ، ابوذر را در درجه نهم و سلمان را در درجه دهم معرفی می کند (19) |+| نوشته شده توسط اسما در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 14:59
فرق اسلام و ایمان (5)
ایمان در قرآن سه وجه دارد : ۱_ اقرار : اقرار به زبان در قرآن گاهی نام ایمان به خود گرفته است ، در تمامی خطاب های یا ایها الذین آمنوا منظور از آمنوا کسانی هستند که به یگانگی خدا و پیامبری پیامبر خدا اقرار زبانی داشته اند ، امام صادق علیه السلام فرمود : اگراهل شرق و اهل غرب بگویند آنها کافرند و از ایمان خارج ، خداوند به علت اقراری که داشته اند می فرماید مومنند . (۱۴) کلمه آمنوا در این آیات اشاره به ایمان عام (اسلام) آنان دارد، چرا که در آیات ۷۱ و ۷۲ سوره نساء می خوانیم « یا ایها الذین آمنوا ... و ان منکم لمن لیبطئن فان اصابکم مصیبه قال قد انعم الله علیه اذ لم اکن معهم شهیدا » : ای کسانی که ایمان آوره اید( اسلام آورده اید )... در میان شما افردای( منافقانی) هستند که ... » (۱۵)
و در بین مومنین که قرآن آنان را صدا می زند طبق شواهد محکم منافقانی وجود داشته است که این قضیه با ایمان خاص در تضاد است بنابر این به ایمان عام می رسیم . ۲_آداء : به استناد آیه « و ما کان الله لیضیع ایمانکم » (۱۴۳ بقره) : خداوند ایمان شما را ضایع نمی کند ، با توجه به آیات قبل و بعد این آیه ، منظور از ایمان نماز می باشد ، توضیح اینکه بعد از دستور تغییر قبله ، خداوند برای اینکه مومنان را نسبت به نماز های گذشته خود مطمئن سازد می فرماید : نمازهایی که به طرف بیت المقدس خوانده اید ضایع نخواهد شد . بنابر این گاهی در قرآن از دستورات دینی (مثل نماز) تعبیر به ایمان می شود ۳_ سکینه : قرآن می فرماید : « اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه » ۲۲ مجادله ) : خداوند در قلب های آنان ایمان را قرار داده و توسط روح آنان را تایید کرده است . . و همچنین می فرماید: « هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادو ایمانا مع ایمانهم » (۴ فتح) : او کسی است که سکینه (آرامش ) را در قلوب مومنین نازل کرد تا آنکه ایمانشان افزوده شود . امام باقر علیه آلاف التحیه و الثناء در تفسیر این آیات فرمودند : سکینه همان ایمان است و آن روح نیز ایمان است . ( ۱۶) |+| نوشته شده توسط اسما در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 11:51
فرق بین ایمان و اسلام (4)
ایمان عام ، ایمان خاص هر فرد مسلمانی به اسلام نسبت داده می شود ، هرچند حقیقت ایمان در قلب او حاصل نشده باشد ، چنان که به امام باقر علیه السلام عرض کردند : :« اگر کسی وارد اسلام شود ، مگر نه این است که وارد ایمان هم شده است ؟ امام فرمودند : نه ، بلکه منصوب به ایمان گشته و از کفر خارج شده است (۱۰) و در ادامه فرمودند: اسلام و ایمان در قول و فعل اجتماع دارند .» و این علت دیگری برای مومن خواندن هر مسلمان است چرا که آندو در قول و فعل اجتماع دارند . شاهد دیگر این سخن روایاتی است که نسبت میان ایمان و اسلام را به نسبت کعبه و مسجد الحرام همانند کرده اند . واضح است که رسیدن به کعبه مستلزم عبور از مسجد الحرام است و هر کس که در کعبه قرار گیرد ، عینا در مسجدالحرام قرار دارد ، اما چنین نیست که هر کس در مسجد الحرام باشد در کعبه وارد شده باشد . اگر ایمان به منزله ورود به کعبه و اسلام به منزله ورود به مسجدالحرام باشد ، آشکار است که ایمان درجه ای است که از درجه اسلام گذر کرده است و هر حکمی که برای اسلام محقق است ، برای ایمان نیز مقرر می باشد ، اما چنین نیست که هرحکمی که برای ایمان مقرر گشته در اسلام هم یافت شود . بنابر آنچه گذشت رابطه منطقی میان دو وصف مسلمان و مومن رابطه عموم و خصوص مطلق است . دو قضیه ذیل عهده دارد این رابه هستند : 1_ چنین نیست که هر مسلمانی مومن باشد . به تعبیر دیگر بعضی از مسلمانان مومن نیستند « لیس کل مومن مسلم» (1۱) 2_ هر مومنی ، مسلمان است « کل مومن مسلم» (1۲) حال با استفاده از تقسیم ایمان به ایمان عام-یعنی اسلام- و ایمان خاص ، هرمومنی به معنای عام مومن با معنای خاص نیست هرچند هرمومن به معنی خاص مومن به معنای عام نیز می باشد . اسلام و ایمان هر دو مقابل کفر قرار می گیرند اما غالبا در متون دینی آنچه در مقابل کفر قرار می گیرد ، ایمان است و همین امر تقسیم به عام و خاص را موجه می سازد (1۳) |+| نوشته شده توسط اسما در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 11:40
فرق بین ایمان و اسلام (3)
جایگاه ایمان ایمان هر حقیقتی که داشته باشد با ساحتی از انسان در ارتباط است که قلب نام گرفته است ، مقر ایمان قلب است و تا قلب برروی این حقیقت گشوده نشده و یا آن را در خود جای نداده باشد ایمان حاصل نشده است امیر مومنین از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمودند : لایستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه (6) ایمان بنده مستقیم و استوار نیست تا اینکه قلب او استوار باشد و خود فرمودند : « ان الایمان یبدو لمظه فی القلب ، کما ازداد الایمان ازدادت اللمظه (7)
ایمان در دل چون نقطه سفیدی پیدا می شود هر چه ایمان افزوده شود آن نقطه سفید فزونی می گیرد در قرآن کریم رابطه مذکور به این صورت بیان شده است : « قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم » (8) اعراب گفتند ایمان آوردیم ، بگو شما ایمان نیاورده اید اما بگویید اسلام آورده ایم و هنوز ایمان وارد قلب های شما نشده است و همچنین بنگرید به آیه 41 سوره مائده پیامبر گرامی اسلام فرمودند: الاسلام علانیه و الایمان فی القلب و اشار الی صدره » . اسلام آشکار است ، اما ایمان یک واقعیت قلبی است و جایگاهش قلب است و اشاره کردند به سینه شان (9) |+| نوشته شده توسط اسما در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 10:31
فرق اسلام و ایمان (2)
معنای ایمان راغب در مفردات ایمان را اینچنین تعریف می کند : ایمان پذیرفتن حق و گردن نهادن نفس به حق است با تصدیق به آن و این موضوع یعنی ایمان در این وجه با جمع شدن سه حالت حاصل می شود : 1_ شناسایی یا تحقیق با اندیشه و دل 2_ اقرار به زبان و بیان کردن آن 3_ عمل کردن با اعضاء و جوارح (2) از امام صادق علیه السلام پرسیدند آیا ایمان فقط با قلب است بدون زبان ؟ امام فرمودند اگر اینگونه باشد جنگیدن با مشرکین بر ما حرام است چرا که ما از درون آنها آگاه نیستیم (3) حاصل جواب امام این است که اگر دین اسلام فقط اعتقاد قلبی باشد و مشروط به انقیاد ظاهری و اقرار زبانی نباشد ما مجوزی برای قتال با مشکرین نداریم حا آنکه پیامبر صلی اللله علیه و آله و سلم با مشرکین می جنگیدند . در بسیاری از احادیث معصومین صلوات الله علیهم اجمعین درباره ایمان بر اقرار زبانی به همراه عمل کردن اشاره شده است : قال رسول الله (ص): الایمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان (4) ایمان شناخت و معرفت قلبی و اقرار زبانی و عمل به ارکان دین است . قال الرضا علیه السلام : الایمان عقد بالقلب و لفظ باللسان و عمل بالجوارح (5). همانطور که مشاهده شد ایمان فقط اعتقاد قلبی نیست بلکه اعتقاد قلبی به همراه عمل کردن و اظهار کردن می باشد |+| نوشته شده توسط اسما در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 10:30
فرق بین اسلام و ایمان (1)
ایمان ایمان ، حقیقتی که پیامبران الهی از انسان در مقابل ارمغان های بی بدیل خود طلب می کردند ، واژه ای که بدون کمترین تامل معنای آرامش از آن استخراج می شود اسلام و ایمان مانند لفظ فقیر و مسکین است که اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا ، هر زمان در کنار یکدیگر آیند ، معنای متفاوتی بدهند و هر زمان جدا آیند یک معنی را می رسانند امام صادق علیه السلام می فرمایند:« ان الاسلام قبل الایمان و علیه یتوارثون و یتناکحون و الایمان علیه یثابون » همانا که اسلام قبل از ایمان است و به واسطه اسلام است که ارث می برند و ازدواج می کنند و ثواب بر ایمان است (1) |+| نوشته شده توسط اسما در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 8:54
عطر
فكر مي كنم نگاه يك جوان به قرآن بايد مانند نگاه او به عطر باشد، چطور وقتي از خانه خارج مي شود خود را معطر مي كند، همانطور براي معطر كردن روح خود بايد با قرآن مأنوس باشد. بايد قرآن در سينه اش باشد تا كم كم در گفتار و رفتارش تأثير بگذارد. امام صادق(ع) مؤمني را كه اهل قرآن نيست به رطبي تشبيه كرده اند كه گرچه شيرين است اما بويي ندارد، اما شيعه اي كه با قرآن است را تشبيه به ترنج كرده اند كه هم مزه خوبي دارد و هم بوي خوب دارد.
|+| نوشته شده توسط اسما در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 16:50
|